Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
   
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
   
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 
Advertisement
تنها راه (1)/ مرورى بر زيارت حضرت صاحب الامر (عج) / صادق سهرابى چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط مدیر سایت   
11 فروردين 1387 ساعت 18:45
در يك نگاه كلى و جامع زيارت از سه ديدگاه قابل مطالعه و بررسى است :

1. سلام،

2. شهادت،

3. توسل.

هر يك از اين محورها، مضامين بلندى دارد در »معنا و محتوا«؛
»سلام«، معرفت، محبت و اطاعت پاكان را صلا مى‏زند و تولاّى آنان را بازخوانى مى‏كند. انسان با بيان سلام‏هاى خود مانند )السلام عليك يا سبيل الله الذى من سلك غيره هلك(، مهر و عشق خود را به »تنها راه« اظهار مى‏كند و به راه مى‏افتد.

»شهادت«، حضور يافتن در ساحت »معرفت«، »محبت« و »اطاعت« و بار يافتن در ساحل »تولاّىِ پاكان و پاكى‏ها« است.

اين حضور و گواهى، در گلزار سخن و كلام و دامنه سرسبز بيان، جلوه مى‏كند و زيبايى‏ها را در »اشهد ان بولايتك تقبل الاعمال و...«، اين گونه به تماشا مى‏گذارد.

با »توسل« به قامت بلند »تنها راه«، روح خود را به سوى دشت و دمن »پاكان« روانه مى‏سازد و زمينه‏هاى درخواست و اجابت آن را از معبود خود فراهم مى‏كند و اين سان ناله و نجوا سر مى‏دهد: »و اتوسل بك و... واسئله... أن تجعل لى كثرةً فى ظهورك و رجعةً فى ايّامك لا بلغ من طاعتك ومرادى« و »اللهم انصره نصراً عزيزاً و افتح له فتحاً يسيراً« و ظهور، نصرت، فتح و... را براى »تنها راه« از خدا، دعا و طلب مى‏كند.

مقدمه

احساس »غربت« امرى آشنا و ملموس براى همه انسان‏ها است. اين احساس، فقط مربوط به هنگام نبود رفاه و آسايش نيست؛ بلكه اشخاصى كه در رفاه و آسايش مادى نيز به سر مى‏برند، با آن آشنا هستند. شايد بتوان گفت آنان بيشتر با اين احساس، درگيرند؛ زيرا آنان زودتر به انتهاى خط رسيده‏اند.

از آن جايى كه آنان به قصد و هدفِ خود دست يافته‏اند، از خود مى‏پرسند: »بعدش چه...؟« تكرار زندگى خويش و تلاوت چرخان زندگى، انسان را به سرعت، گيج و خسته مى‏كند. در نتيجه سؤال‏هاى گوناگون رخ مى‏نمايد و نوش‏ها را با نيش‏ها، گره مى زند.

انسان در اين ديار، در مى‏يابد كه در لايه‏هاى درونى خويش، كنش هايى دارد. نيازهايى او را بانگ مى‏زند و قرار از او مى‏ستاند. البته گاهى، با يافته هايى رو به رو مى‏شود و خيال مى‏كند كه به »مطلوب خود رسيده است« و ديگر دغدغه‏اى نخواهد داشت. از طرفى شاهد دعوت‏گرانى هستيم كه مى‏گويند: »ما نسخه‏هاى شفابخش ارائه مى‏كنيم«. اين مدعيان، چنان فراوان‏اند كه به خوبى مى‏توان دريافت، ديوارى كوتاه‏تر از ديوار »هدايت« و »رهبرى« انسان‏ها نيست. آنان بشر را با كج راهه‏ها، سر مى‏دوانند و اسمش را، راه »سعادت و خوشبختى« مى‏گذارند.

اين راه‏هاى انحرافى، در برخى از افراد خيلى عادى و طبيعى جلوه مى‏نمايد. اين گونه افراد، در خريد كوچك‏ترين وسايل زندگى، بسيار اهل دقّت‏اند و از متخصصان كمك مى‏گيرند؛ اما در آن چه كه مربوط به اصل »حيات و ممات« آنان است، دقت و ژرف نگرى ندارند و »قلب و روح و فكر« خود را در اختيار مدعيان دروغين قرار مى‏دهند.

اين‏ها بدان جهت است كه »دشمن جدى« در صحنه حضور دارد، ولى »جدى« گرفته نشده است. آن دشمن، قسم ياد كرده است: »سر راه بندگان نشسته، تك تك آن‏ها را گمراه خواهد كرد و تا زمانى كه آنان را گمراه نسازد و به بيراهه نكشاند، آرام نخواهد گرفت«.(2) خصومت وكينه اين دشمن، آشكار و پيدا است و آفريدگار هستى، از ما انسان‏ها خواسته است كه آن را جدى بگيريم(3) و مواظب دسيسه‏ها و فريب‏هاى او باشيم. »شيطان« دشمن هوشمند و دانايى است كه با طرّارى، ايجاد شبهه مى‏كند و با توسعه شهوات، آنها را عَلَم مى‏سازد. وى با گل آلود ساختن محيط، انديشه‏هاى گمراه را طعمه قرار مى‏دهد. در اين وادى تباه‏آلود، چه صيدهاى كوچك و بزرگى كه نصيب »عدوّ مبين«(4) و دشمن درون خانه بشر نمى شود؟!

»شيطان« ما را با همه كس پيوند مى‏دهد و به همه راه‏ها آشنا مى‏كند و از تنها راه »رشدو هدايت« باز مى‏دارد. او فرصت انديشه و پرسيدن را از ما مى‏گيرد و مانع شكوفايى و پويايى ما مى‏شود.

مگر مى‏توان، براى انسان با اين »قدر و اندازه«، »استمرار و ادامه نامحدود« و »ارتباطهاى گسترده‏اش«، برنامه صحيح نداشت و او را در برهوت »دنيا« رها كرد. همان‏گونه كه يك كارخانه عظيم و پيچيده »هسته‏اى«، چنانچه بدون توجه به ظرفيت‏ها و ظرافت هايش بدون وجود دانشمند مسلّط بر آن، به دست نااهلان بيفتد، فاجعه آفرين خواهد شد. هدايت و سرپرستى انسان‏ها نيز با اين »عظمت و اندازه« و »استمرار و ارتباط« بدون امام مسلّط بر »اندازه، استمرار و ارتباط«، به كج راهه خواهد رفت.

ما نيازمند و مضطرّ به امام طلايه‏دارى هستيم كه آگاه به تمام مراحل و راه‏ها و آزاد از كشش‏ها و جاذبه است.

تنها چنين امامى، مى‏تواند رهبر و چراغ راه بشر باشد؛ بشرى كه داراى »قدر و اندازه عظيم« است و »استمرار« دارد و »ارتباطها« او را در خود پيچيده است.

ما بايد در پرتو راهنمايى‏هاى اين عنصر »آگاه و آزاد«، قلّه‏هاى رشد و هدايت را درنورديم و مقام »قرب« را به آغوش كشيم و در ساحل »رضوان حق« آرام گيريم. اين مسير را بدون »خليفة الله« و كسانى كه نشان از او دارند، نمى‏توان پيمود. مسير حق را بايد با پاى حق و به همراهى حق و نشانه‏هاى او پيمود. ما با درك اين اضطرارها، سلام و درود خود را نثار »خليفة الله« و جانشين خدا مى‏كنيم: »السلام عليك يا خليفة الله«.

سلام ما ريشه در تسليم به »معرفت«، »محبت« و »اطاعت« از جانشين و نماينده خدا دارد. اين سلام، زبان و ادبيات جريان دار ما، در اين سه حيطه است و نمايان‏گر »شناخت«، »عمل« و »عشق« ما به نماينده خدا است. سلام ما، بازخوانى انس و ارتباط با او و كوششى براى جلب نظر او و تقرّب به درگاه او است. ما خود را به شط جارى عنايت »خليفة الله« مى‏سپاريم تا آن كند كه مى‏پسندد.

اين »خليفة الله« است كه بر تمام راه‏ها آگاه است؛ يعنى، »قدر«، »استمرار« و »ارتباط« انسان را در كل هستى مى‏داند و براساس آن، محاسبات، جايگاه و حركات ما را رهبرى مى‏كند. او راه را به ما نشان مى‏دهد تا همراه و هماهنگ با نظام حاكم بر هستى به راه افتيم و از »رشد و هدايت« برخوردار شويم.

سلام ما بر »خليفة الله« اى است كه جانشين پدران گرامى خود است. آنان، همگى هدايت‏گران رشد و شكوفايى بشر بوده‏اند و يار سفر كرده ما، جانشين اين هدايت‏گران فرزانه است.

»عبدالله بن سنان« گويد: از حضرت صادق‏عليه السلام درباره قول خداوند »وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنّهم فى الارض...« پرسيدم؛ حضرت فرمود: »مقصود از آيه، ما ائمه هستيم«. جعفرى گويد از امام كاظم‏عليه السلام شنيدم كه مى‏فرمود: »ائمه‏عليهم السلام جانشينان و خلفاى خداوند در روى زمين هستند«.(5)



»السلام عليك يا وصىّ الاوصياء الماضين«

سلام بر تو اى سفارش تمامى سفارش كنندگان گذشته

تو آن يوسف گم‏گشته‏اى كه تمامى اوصياى الهى، يعقوب وار چشم به راه تو بوده‏اند و از غم فراق تو، در اشك و غصّه غنوده‏اند. آنان مدام از تو سخن رانده و سفارش‏ها كرده‏اند. از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله گرفته تا امام حسن عسكرى، غزلواره شوق ديدار و نصرت تو را سروده‏اند؛ چنان كه امام صادق عليه السلام مى‏فرمود: »اگر رؤيتش كنم، خدمتش خواهم كرد«.(6) امام زمان (عج) وصىّ و جانشين گذشتگان خود است؛ آنان كه هر يك پس از ديگرى، جانشين قبل از خود بوده‏اند.



»السلام عليك ياحافظ اسرار رب العالمين«

سلام بر تو اى نگهبان اسرار پروردگار جهانيان!

تو حافظ و نگهبان اسرار الهى هستى. امامان معصوم همگى پاسداران اسرار الهى‏اند: »و حفظة سرّ الله«.(7) هيچ فرشته مقرّب و پيامبر مرسل، نمى‏تواند آن اسرار را در سينه حفظ كند. فاش كردنِ آن اسرار، جز براى كسانى كه قابليّت آن را داشته باشند )مثل سلمان و كميل بن زياد( جايز نيست.

ابى الصّامت گويد: »حضرت صادق عليه السلام فرمود: »همانا گفتار ما دشوار، مشكل، ارزشمند، دقيق و راهنماى ديگران است كه هيچ فرشته مقرّب، پيامبر مرسل و مؤمن آزموده شده، نمى‏تواند آن را در سينه خود حفظ كند«. عرض كردم: فدايت شوم! پس چه كسى مى‏تواند آن را در سينه حفظ كند. حضرت فرمود: »كسى كه ما بخواهيم«. »ابوالصامت« گفت: من از اين فرمايش حضرت صادق عليه السلام پى بردم كه خداوند، بندگانى دارد كه برتر از فرشته مقرّب، پيامبر مرسل و مؤمن آزموده شده‏اند«.(8)

»ابو الصامت« از حضرت صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: »بعضى از گفتار و اسرار ما، چنان است كه هيچ فرشته مقرب، پيامبر مرسل و بنده مؤمن، نمى‏تواند آن را در سينه خود حفظ كند«. عرض كردم: پس چه كسى، مى‏تواند آن را بازگو كند؟ فرمود: »ما ائمه مى‏توانيم آن را در سينه خود، حفظ كنيم و براى هر كسى فاش نسازيم«.(9)

از »ابى‏جارود« روايت شده است كه گفت: از حضرت محمد باقر عليه السلام شنيدم كه مى‏فرمود: »همانا حديث آل محمد صلى الله عليه وآله دشوار، مشكل، سنگين، پنهان، تازه و دقيق است و كسى جز فرشته مقرّب، پيامبر مرسل و يا بنده‏اى كه خداوند قلبش را براى پايدارى در ايمان امتحان كرده است... نمى‏تواند آن را در سينه حفظ كند و چون قائم ما، حضرت مهدى (عج) قيام كند، آن گفتار اسرارآميز را فاش سازد و قرآن نيز آن حضرت را تصديق مى‏كند«.(10)

ابان بن عثمان گويد: حضرت صادق عليه السلام به من فرمود: »همانا سرّ ما، پنهان و پوشيده است و همراه با پيمان الهى است، هر كس آن را خوار بشمارد، خداوند او را ذليل و خوار خواهد كرد«.(11)

پس عبارت »واختاركم لسرّه«(12)؛ يعنى، خداوند شما امامان معصوم را به عنوان گنجوران راز خويش، برگزيده است.

ابى جارود از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: »رسول خدا صلى الله عليه وآله در حالى كه مريض بود و به همان مرض رحلت فرمود، امام على عليه السلام را فرا خواند و فرمود: اى على! به من نزديك شو تا رازى را به تو بگويم كه خداوند به من گفت و چيزى را به تو بسپارم كه خداوند آن را به من سپرد. پس پيامبر صلى الله عليه وآله راز را با حضرت على عليه السلام بازگفت و آن حضرت نيز آن را به امام حسن عليه السلام و ايشان آن را به امام حسين عليه السلام و آن حضرت به پدرم امام سجاد عليه السلام و پدرم هم آن را به من باز گفت«.(13)

»و حفظه لسرّه«(14)؛ يعنى، ائمه‏عليهم السلام نگهبان سرّ خداوند هستند.

»وُلاةُ أَمرِكَ المَأْمُونونَ على سرِّكَ«؛(15) يعنى، واليان امرت كه امين سرّ تو مى‏باشند.



»السلام عليك يا بقية الله من الصَّفْوَةِ المنتجبين«

سلام و درود بر تو اى باقى‏مانده بندگان خاص و برگزيده خدا!

تو ادامه آن سلسله پاكان هستى كه خداوند آنان را به عنوان خليفه و جانشين خود برگزيد و مشعل هدايت را به دست آنان سپرد. ما در غمِ انتظارِ آن باقيمانده خدا، »ندبه« سرمى‏دهيم. خداوند بهار مردم و خرّمى ايام و روزگاران را در ساحت مقدس »بقية الله« قرار داده است. از اين رو غزل عاشقان كوى آن محبوب اين است كه: »السلام على ربيع الانام و نَضْرةِ الأيّام«.

امامان عليهم السلام بازماندگان پيامبران، اوصيا و حجت‏هاى خداوند بر روى زمين هستند. ممكن است اين مطلب به اين آيه »بقية الله خيرٌ لكم ان كنتم مؤمنين...« نيز اشاره داشته باشد. »بقية« به معناى »رحمت« نيز مى‏آيد؛ يعنى، ائمه‏عليهم السلام رحمت خداوند هستند كه خداوند به سبب آفرينش ايشان، بر بندگانش منت گذاشته است و احتمال دارد معنا چنين باشد ائمه‏عليهم السلام، كسانى‏اند كه خداوند به سبب ايشان بندگانش را باقى گذاشته و بر آنان رحم كرده است. پس اطلاق »بقيه« بر ائمه‏عليهم السلام، مفيد مبالغه است. و نيز اين جمله به قول خداوند )اولوبقية( اشاره دارد و گفته شده است كه معناى آن »اولو تمييز و طاعة«؛ يعنى، امامان‏عليهم السلام صاحب تشخيص و اطاعت‏اند. در زبان عرب گفته مى‏شود: »فى فلانٍ بقيّة«؛ يعنى، در فلانى برترى و فضلى هست كه سبب ستايش مى‏شود«.(16)



»السلام عليك يابن الأنْوارِ الزّاهِرة«

درود بر تو اى فرزند نورهاى درخشان!

تو خود، نور هستى و از خاندان انوار درخشانى. خداوند شما را نورانى خلق كرده و نور شما را بر مردم شناسانده است: »خلقكم الله انواراً فجعلكم بعرشه محدقين؛(17) خداوند شما ائمه‏عليهم السلام را همچون انوارى درخشان آفريد كه در گرد عرش طواف مى‏كرديد«.

»عرّفَهُمْ... تمامَ نورِكُمْ«(18)؛ خداوند شما امامان معصوم را به سبب نورش )هدايت ربّانى، علوم قرآنى و كمالات قدسى( برگزيد. شما به سبب اين نورها و علوم و كمالات، مردم را به دينِ خدا هدايت مى‏كنيد و انوار الهى در روى زمين هستيد.

محمد بن مروان مى‏گويد: از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: »خداوند، ما اهل بيت‏عليهم السلام را از نور عظمت خود، آفريد. سپس از سرشتى پنهانى - كه در مرتبه پايين‏تر از آن نور بود - به ما شكل داد. براى هيچ فردى در قالب خلقت، بهره‏اى از اين نور عظمتِ خويش قرار نداد؛ جز براى پيامبران. لذا نجات‏يافتگان، ما و پيامبران هستيم و ديگر مردم در معرض سقوط در آتش دوزخ، قرار دارند«.(19)

»و نُورُهُ و بُرْهانُه عندكم«(20)؛ مقصود از نور خداوند، علوم الهى، معارف ربّانى و هداياى سبحانى است؛ يعنى، نور و برهان خداوند نزد شما است و شما نمايانگر آيات و علوم خداوند هستيد.(21)

»و نُورُهُ و بُرهانُه عندكم«(22)؛ نور كيفيتى است كه خود به خود روشن است و روشن كننده چيزهاى ديگر نيز هست. مقصود از اين كه امامان‏عليهم السلام نور خداوند هستند، اين است كه ايشان جهان را به وسيله علم و هدايت الهى و يا به وسيله نور وجود خود، روشنايى بخشيده‏اند. ايشان دلايل روشن و نورهاى درخشانى‏اند كه به قلوب مردم روشنايى مى‏بخشند و لذا مردم از ايشان پيروى مى‏كنند.

ابوخالد كابلى گويد: از حضرت محمد باقر عليه السلام درباره آيه »فَامِنوا باللّهِ و رسوله و النّورِ الّذى اَنزلنا...« پرسيدم، حضرت فرمود: سوگند به خدا! مقصود از نور، امامانى از اهل بيت محمد صلى الله عليه وآله مى‏باشند كه تا روز قيامت مردم را هدايت مى‏كنند. آنان نور خداوند در آسمان و زمين‏اند. اى اباخالد! به خدا سوگند كه نور امام، در قلوب مؤمنان، درخشان‏تر از نور خورشيد در روز است. به خدا كه امامان، قلوب مؤمنان را نورانى مى‏كنند و خداوند نور امامان را از هر كه بخواهد، پوشيده مى‏دارد و قلوب ايشان را سياه مى‏كند«.(23)

در صحيفه سجاديه آمده است: »وَهَبْ لى نوراً اَمْشِى به فِى النّاسِ وَ اهتدى بهِ فِى الظّلمات وَاَسْتضى‏ءُ به من الشّك و الشّبهات«. حضرت سجّاد در اين دعا به ما مى‏آموزد كه چگونه از خداوند، بخواهيم تا اين كه ما را از نور خود بهره‏مند سازد و براساس آن بتوانيم مشى خود را در ميان مردم بنا سازيم«. براى اين كه بين مردم درست مشى كنيم و رفق و مدارا هم داشته باشيم و... نياز به نورى الهى و توجه امام عليه السلام داريم تا با آن نور الهى و عنايت امام، بتوانيم ظلمت‏ها را درنورديم. اگر اين نور عنايت امام نباشد، از دست خواهيم رفت و در گرداب ظلمت‏ها گمراه خواهيم شد؛ زيرا در گردونه اين همه ارتباطها، اگر از آن نور محروم باشيم، نه تنها راهياب نخواهيم شد؛ بلكه گرفتار »شك و شبهه«هاى ويرانگر خواهيم شد. از حضرت صادق عليه السلام درباره آيه كريمه »وَابْتغوُا النّورَ الّذى اُنزلَ معه اولئك هم المفلحون« سؤال شد؛ حضرت فرمود: »مقصود از نور در اين آيه، اميرمؤمنان على عليه السلام و امامان‏عليهم السلام هستند«.(24)

حضرت باقر عليه السلام درباره آيه كريمه »يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله يؤتكم كفلين من رحمته و يجعل لكم نوراً تمشون به...« فرمود: »مقصود از نور، امام عليه السلام است كه مردم از او پيروى مى‏كنند«.(25)

محمد بن فضيل گويد: از امام كاظم عليه السلام درباره تفسير آيه كريمه »يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم...« پرسيدم، فرمود: »مقصود اين است كه دشمنان، مى‏خواهند نور ولايت حضرت على عليه السلام را با دهان‏هايشان خاموش كنند«. عرض كردم: تفسير »واللّه متمّ نوره...« چيست؟ فرمود: يعنى خداوند، خود تمام كننده وكامل كننده امامت است؛ زيرا »امامت« همان »نور« است و در »فامنوا بالله و رسوله والنور الذى انزلنا...« نيز مقصود از نور، امام عليه السلام است«.(26)

امام زمان (عج)، نور درخشان و فرزند »انوار زاهره« )نورهاى درخشان( است؛ نورهايى كه هستى، از درخشش انوار آنان روشنى مى‏گيرد و ديدگان مردم از نور آنان توان و بينايى دارد: »وَ نُورِ اَبْصار الْورى«(27). اين گونه است كه امام زمان (عج) »نور ديده همه مردم« است، يعنى؛ »ديده و بصر« مردم و »ديد و بصيرت« آنان از نور آن امام، روشنى مى‏ستاند.



»السلام على... و النّور الباهر«؛

درود بر نور درخشان و خيره كننده و بر امام زمان (عج).



»السلام عليك يابنَ الْاَعْلامِ الباهرة«؛

سلام بر تو اى فرزند نشانه‏هاى درخشان و خيره كننده.

»اعلام« )جمع عَلَم( به معناى علامت، نشانه، كوه و يا آتشى است كه براى راه‏يابى و نشان افروخته مى‏شود. در »زيارت جامعه كبيره« آمده است: »واعلام التقى«؛ يعنى، امامان‏عليهم السلام در نزد هر كسى، به تقوا معروف‏اند )مثل آتشى كه پنهان نمى‏ماند( و يا اين كه تقوا، جز از طريق ايشان شناخته و جز از محضر آنان، آموخته نمى‏شود؛ زيرا ايشان باتقواترين پرهيزكاران‏اند. امامان نشانه‏هايى‏اند كه مردم، به وسيله ايشان راه مى‏يابند و هدايت مى‏شوند.

»داود جصاص« گويد: از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه در تفسير آيه »و علاماتٌ و بالنّجم هم يهتدون«، مى‏فرمود: »مقصود از نجم )ستاره(، رسول خدا صلى الله عليه وآله است و مراد از علامات )نشانه‏ها(، ائمه‏عليهم السلام هستند«.(28)

حضرت رضا عليه السلام فرمود: »ما ائمه‏عليهم السلام علامات و نشانه‏ها هستيم و رسول خدا صلى الله عليه وآله نجم است«.(29) حضرت صادق عليه السلام نيز فرمود: »پيامبرصلى الله عليه وآله ستاره است و ائمه‏عليهم السلام نشانه‏ها هستند«.(30)

در قسمت ديگر از »زيارت جامعه« آمده است: »وَ اَعْلاماً لعباده وَ مناراً فى بلاده؛ مردم به سبب ائمه‏عليهم السلام به امور دنيا و آخرت و معاش و معاد خود آگاه مى‏شوند«. عبارت »و مناراً...«، يعنى، مردم به سبب ايشان، هدايت مى‏شوند و روايات و آثار آنان، قلب‏هاى مردم را روشن و نورانى مى‏كند؛ آن چنان كه مشعل آتش در برج‏ها، راه را به مسافران مى‏نماياند.(31)



»السلام عليك يابن العترة الطّاهرة«؛

سلام بر تو اى فرزند خاندان پاك و مطهّر!

مقصود از عترت، انسان،نسل، نواده و خاندان نزديك است. »عترة الطاهره«، خاندان پاك پيامبر اكرم‏اند؛ چنان كه خود آن حضرت فرمود: »من در ميان شما دو چيز گران‏بها باقى گذاشتم. كتاب خدا )قرآن( و عترت خودم )اهل بيت‏عليهم السلام(«.(32)

اين خاندان از تمامى پليدى‏ها پاك و مطهراند و گوهر عصمت تنها شايسته اين بزرگواران است. ايشان آگاه به تمام راه‏ها و آزاد از تمامى كشت‏ها و جاذبه‏ها هستند و تنها آنان مى‏توانند هدايت بشر را عهده دار شوند.



»السلام عليك يا معدن العلوم النّبوة«؛

سلام بر تو اى جايگاه استقرار علوم نبويّه و مركز علم‏هاى نبىّ اكرم صلى الله عليه وآله!

»معدن« در لغت از »عدن« مى‏باشد؛ يعنى، محل استقرار و مركز شى‏ء. پيامبر صلى الله عليه وآله فرموده است: »الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة«؛ يعنى، به لحاظ مكارم اخلاق و محاسن صفات، متفاوت‏اند؛ همانند تفاوت معادن كه مواد مستقر در آن، تفاوت جوهرى با هم دارد. »معدن الرحمه« در زيارت جامعه كبيره ،به معناى ذوات مقدس امامان معصوم است كه مركز رحمت و محل اقامت و استقرار رحمت الهى‏اند.(33)

ابوبصير گويد: امام صادق و امام باقرعليهم السلام فرمودند: »خداوند متعال داراى دو علم است: علمى كه اختصاص به خداوند دارد و هيچ مخلوقى از آن آگاه نيست و علمى كه آن را به فرشتگان و پيامبرانش آموخته است و اين علم است كه اكنون به ما اهل بيت‏عليهم السلام رسيده است«.(34)

»خزّان العلم« در زيارت جامعه كبيره به معناى علوم الهى، اسرار ربانى و دانش‏هاى حقيقى است. هر آنچه كه كتاب‏هاى الهى شامل آن است، در نزد امامان معصوم‏عليهم السلام ذخيره شده است. ايشان، راسخان در علم و دانايان به تأويل قرآن و فصل الخطاب هستند. ابى بصير گويد: حضرت صادق عليه السلام فرمود: »ما راسخان در علم هستيم و به تأويل قرآن آگاهيم«.(35)

حضرت باقر عليه السلام فرمود: »به خدا سوگند! من گنجينه خداوند در آسمان و زمين هستم؛ لكن نه گنجينه طلا و نقره؛ بلكه، گنجينه دانش الهى‏ام«.(36)

زراره گويد: خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه مردى از اهل كوفه از آن حضرت درباره فرموده اميرالمؤمنين عليه السلام »هر چه خواهيد از من بپرسيد كه هر چه از من بپرسيد به شما خبر مى‏دهم« سؤال كرد؛ آن حضرت فرمود: هيچ كس علمى ندارد، جز آن چه از اميرالمؤمنين عليه السلام استفاده شده است. مردم هر كجا خواهند بروند، به خدا علم درست جز اينها نيست و با دست اشاره به خانه خود كرد )مقصود خانه وحى و نبوت و امامت است(«.(37)

امام باقر عليه السلام فرموده است:»به خدا كه پيغمبر صلى الله عليه وآله از آنچه خدايش تعليم داد، حرفى نياموخت؛ جز آن كه آن را به على عليه السلام تعليم داد. سپس آن علم به ما رسيد، آن گاه دست بر سينه خود زد«.(38)



ع

پى‏نوشت‏ها:





...................( Anotates ).................

1) منابع و سند زيارت

زيارت ياد شده در چندين كتاب معتبر شيعه، ذكر شده است:

مزار شيخ مفيد.

مزار كبير مشهدى، ص 86.

مصباح الزائر سيد بن طاووس، ص 437.

مزار شهيد اول، ص 226.

البلد الامين كفعمى، ص 402.

مصباح كفعمى، ج 2، ص 579.

بحارالانوار، علامه مجلسى )به نقل از مزار شيخ مفيد؛ مزار كبير مشهدى؛ مصباح الزائر سيد ابن طاووس؛ مزار شهيد اول(. ج 120، ص 98، ص 98 و 117.

2) قال فبعزّتك لاغوينّهم اجمعين الاّ عبادك منهم المخلصين«. سوره ص (38)، آيه 82.

3) انّ الشيطان لكم عدوٌّ فاتّخذوه عدوّاً«. فاطر (35)، آيه 6.

4) انه لكم عدوّ مبين«. زخرف (43)، آيه 43.

5) شرح زيارت جامعه كبيره، ترجمه فارسى، ص 126، به نقل از كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب ان الائمة خلفاء الله فى ارضه و ابوابه التى منها، رقم 1، ص 193.

6) غيبت نعمانى، ص 245: »سئل ابوعبدالله عليه السلام: هل ولد القائم عليه السلام؟ فقال: لا، ولو أدركته لخدمته ايّام حياتى؛ از امام صادق عليه السلام سؤال شد: آيا حضرت‏قائم متولد شده است؟ فرمود: نه، و اگر من به او مى‏رسيدم همه عمرم را در خدمت او به سر مى‏بردم«.

7) زيارت جامعه كبيره.

8) شرح زيارت جامعه، به نقل از بصائر الدرجات، جزء اول، ب 11.

9) همان، ب 11.

10) همان، ب 11.

11) همان، ب 11.

12) زيارت جامعه كبيره.

13) شرح زيارت جامعه كبيره، ص 122، )به نقل از بصائر الدرجات، جزء 8، باب 3، رقم 1، ص 377).

14) زيارت جامعه كبيره.

15) دعاهاى هر روز ماه رجب.

16) شرح زيارت جامعه كبيره، ص 108.

17) زيارت جامعه كبيره.

18) همان.

19) شرح زيارت جامعه كبيره، ص 123 )به نقل از بصائر الدرجات، جزء 1، باب 10، رقم 3، ص 20).

20) همان، ص 140.

21) همان.

22) همان، ص 111.

23) كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب ان الائمة نور الله، رقم 1، ص 194.



24) شرح زيارت جامعه كبيره، ص 112 - 11.

25) همان.

26) همان.

27) زيارت حضرت صاحب الامر )به نقل از سيد بن طاوس، مفاتيح الجنان(.

28) شرح زيارت جامعه كبيره، ص 74 و 75 )به نقل از كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب ان الائمة هم العلامات التى ذكرها الله فى كتاب، رقم 2، ص 207.

29) همان.

30) همان.

31) همان، ص 128 و 129.

32) همان، ص 71.

33) انوار ساطعه فى شرح زيارة الجامعه، شيخ جواد كربلائى، ج 1، ص 455 - 454.

34) شرح زيارت جامعه كبيره، ص 89؛ كافى، ج 1، باب ان الائمة يعلمون جميع العلوم التى خرجت الى الملائكة و الانبياء و الرسل، رقم، ص 255.

35) همان، ص 58 از كافى، كتاب الحجة، باب ان الراسخين فى العلم هم الائمة، رقم 1، ص 213.

36) همان، ص 127 از كافى، ج 1، باب ان الائمة ولاة امر الله و خزنة علمه، رقم 2، ص 192.

37) همان، ج 2، كتاب الحجة، ص 251، ح 2.

38) همان، ج 1، كتاب الحجة، ص 393، ح 3
 
قبل >
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS

سایر زبان های سایت

لوگو مسابقه مهدویت



و یا به صورت متن :

قرآن

حدیث

تاریخ

 
پنجشنبه
اسفند
1388
20
 

نظر سنجی

سایت از دیدگاه شما...