|
تولّد دوبارهى يك ملّت / مسعود پور سيد آقايي |
|
|
|
نگارش یافته توسط مدیر سایت
|
|
11 فروردين 1387 ساعت 18:43 |
|
- انقلاب مبارك اسلامى ايران، آذرخشى در شبستان سرد و ديجور قرن، و چراغى فرا راه انسان معاصر در متن گمراهىها و پلشتىها بود.
انقلاب ما، دستاورد و آرزوى همهى انبيا و اوليا از آدم تا خاتم بود.
انقلاب ما، انفجار نورى بود كه بر »طور« انديشهها تجلّى كرد و »موسى خواهان« را در سراسر اين كرهى خاكى، بيدار ساخت، و بارقهاش در دل دشمن، ترس و وحشت، و در دل دوست، شور و اميد آفريد و خفتهها را بيدار و هوشيار ساخت.
انقلاب ما، رعدى برخاسته از طوفان طف بود كه غرش تندر كوهساران را در پى داشت.
انقلاب ما، مظهر عشق و حماسه، ثار و ايثار، و در يك كلام، تولّد دوبارهى يك ملّت بود.
- انقلاب، ثمرهى بذرى است كه باغبانى آگاه، آن را به دل زمين مىسپارد و در انتظار جوانهاش مىنشيند و با زحمات طاقت فرساى خود از ابتدا تا به ثمر نشستناش را زير نظر مىگيرد و آن را از آفتها و آسيبها در امان نگاه مىدارد. تصويرى كه قرآن در آيهى پايانى سورهى فتح از رسول، )صلّىاللّهُعليهوآلهوسلّم(، و ياراناش ارائه مىدهد، چنين است:
... كزرع أخرج شطأه فآزره فاستغلظ فاستوى على سوقه يُعْجِبُ الزرّاعَ ليغيظَ بهم الكفار...(1)؛
... همچون كِشتهاى كه جوانهاش را بيرون ريخته، قد كشيده، به غلظت و خشونت، به استقلال و بر پاى ايستادن رسيده است. اين كشته با اين رشد و استقلال، كشاورزان خود را دل شاد كرده و غيظ را در دل دشمن نشانده است.
3- تشيّع، حقيقت اسلام و رود سيّال و جارى تاريخ اسلام است(2). تاريخ اسلام، بىتشيّع، درخت آفت زدهاى را مىماند كه قرنها است خشكيده است.
اين رود جارى و درخت تناور، در دستان پرتوان رسول )صلّىاللّهُعليهوآلهوسلّم(، و اهل بيت گرامىاش، تولّد يافت و روييد، و اگر نبودند امامان شيعه، اين وارثان فرهنگ وحى ودست پروردگان و اصحاب آنان، از آن هيچ نشانى نبود.
انقلاب اسلامى ايران، ريشه در تاريخ تشيّع، و تشيّع، ريشه در حقيقت اسلام و رسول و على و فاطمه و سجاد و صادق و عسكرى و مهدى )عليهمالسّلام( دارد.
به گفتهى دكتر على وردى )استاد جامعه شناس دانشگاه بغداد(، تشيّع، آتشفشان خاموش كوهسار است كه گاه و بىگاه، دود و بخار و لرزه و تكان اندكى پديد مىآورد و همين تأثير اندك، ريشهى تمام انقلابات دنياى اسلام است.(3)
4- شيعه، با اعتقاد به امامت گره خورده است، و با اين طرح، راه خويش را در تاريخ آغاز كرده، و در اين راه، رنجها برده است، تا آن جا كه به اعتراف برخى، آن قدر كه در اين راه شمشير كشيده شده و جان فشانى شده است، در هيچ برههاى از زمان و در مورد هيچ يك از ديگر آموزههاى دين، شمشير زده نشده و جان فشانى نشده است.
اين اعتقاد و اهتمام، از آن جا برخاسته كه آدمى، اهدافى بيشتر و بزرگتر از آزادى و امنيّت و رفاه و فراتر از محدودهى دنيا دارد.
خدا، براى انسانى كه در هستى طرح شده و با كلِّ نظام رابطه دارد، حاكمى انتخاب كرده و در دسترس گذاشته است، و او را با ملاك عصمت، يعنى آگاهى و آزادى، همراه ساخته است تا در هر دوره، آنان كه مىخواهند، به پا خيزند و زمينههايش را فراهم سازند.
امامت، طرح آنانى است كه در زندان دنيا نماندهاند و انسان را در جايگاه خودش طرح كردهاند. امام، جلودار كسانى است كه جلوتر از زمان را مىخواهند. امام، بر اساس واقعيّتهايى حكومت و رهبرى مىكند كه هنوز علوم انسانى آن را كشف نكردهاند و جلوتر از علم و جلوتر از زمان و آگاهى انسان است. از آن جا كه چنين امامى، ضرورت دارد، پس وجود دارد و چنين امامى را تو بايد كشف كنى و چنان امامتى را تو بايد زمينه ساز باشى.(4)
اين بينش و اعتقاد و اين »ولايت مدارى« - كه از نابترين و مترقىترين نظريات سياسى و دينى است - مستلزم آثار فراوان و نتايج درخشانى است كه از جملهى آنها حركتهاى انقلابى و اصلاح طلبانه است.
مسئلهى امامت در شيعه، همواره، تهديدى نسبت به قدرت دولتهاى غير مذهبى بوده است. در شيعه، از لحاظ تئورى، حكومت مشروع، متعلِّق به امامان است.(5) ويليام وات، محقّق دانشگاه ادين بورگ، در كتاب اصول گرايى اسلام و مدرنيسم، مىگويد:
اعتقاد به امامت و مسئلهى انتظار، از جمله ويژگىهاى تشيّعاند كه در انديشهى سياسى شيعه، نقش مهمّى ايفا مىكنند.(6)
5- مهدويّت، امتداد امامت و تجلّى آخرين حلقه از سلسله حلقات آن است. مهدويّت ذخيرهى آخرين هستى، ثمرهى همهى رسالتها، منبع همهى كمالات، سرچشمهى همهى خيرات و جلوهگاه همهى نيكىها و زيبايىها است.
مهدويّت، قلب تپندهى حيات شيعه در تمامى قرون و اعصار است؛ مهدويّت، باورى عميق است كه ريشه در ساخت و بافت انسان دارد؛ مهدويّت، نويد پايانى سبز براى زمان است؛ مهدويّت، چشماندازى است زيبا به جهان آينده و آيندهى جهان و رويكردى جدّى و نويدبخش به آيندهى انسان و انسان آينده؛ مهدويّت، حقيقت سترگى است كه جهان با وجود آن، بر مدار عشق مىچرخد، و خورشيد، به يُمن درخشش نورش، زمين و آسمان را نور باران مىسازد؛ مهدويّت، آخرين پناه و خاكريز انسان معاصر است؛ مهدويّت، اعتقاد به يك منجى و مصلح و يك حكومت جهانى و باور مشترك همهى اديان و نداى قلبى همهى مستضعفان در سرتاسر اين كرهى خاكى است؛ مهدويّت، رمز پيروزى و استمرار انقلاب اسلامى ايران است؛ مهدويّت، اميد و حيات و زيبايى و عشق و شور و نشاط و در يك كلمه، همه چيز ما است.
يابن الحسن روحي فداك! متى ترانا و نراك!
6- فقها، حصون اسلام(7) و حجّت و پناه مردم در عصر غيبتاند.(8) فقها، نايبان و راهبران مردم در عصر حيرت اند. صفحات تاريخ هزار سالهى شيعه در عصر غيبت، وامدار علما و فقها - اين نايبان عام امام )عليهالسّلام( - است كه با ثار و ايثار و حماسه و عرفان خود، حيات فكرى و سياسى شيعه را رقم زدند.
نگاهى به كارنامهى هزار سالهى علما و مرجعيّت شيعه، اين دژهاى تسخيرناپذير و سنگربانان حريم تشيع، اين رهبانان شب و شيران روز و ناخدايان كشتى شيعه در تندباد حوادث روزگار و مبارزات فكرى و سياسى آنان، از كلينى و شيخ مفيد و شيخ طوسى گرفته تا شهيدين و نراقيين، تا شيخ انصارى و ميرزاى شيرازى، تا ميرزاى نايينى و امام خمينى، رحمةاللهعليهمأجمعين، گوياى »العلماء ورثة الأنبياء« و برگى زرين در تاريخ حيات مسلمانان بل تمامى بشريّت، از آغاز تا امروز است.
تاريخ درخشان علما و مرجعيّت شيعه، امتداد تاريخ انبيا و اوليا است.
7- امام راحل، نايب امام زمان)عج( و روح خدا بود در كالبد فسردهى زمان و هَدِيَت بزرگ الهى در قرن غفلت.
او، يادگار همهى انبياى سلف و علماى گذشته بود. با هيبت موسوى و دَمِ عيسوى خود، از ايرانى كه مهد فرهنگ بيگانه و پايگاه بيداد شده بود و مىرفت تا هويّت فرهنگى و تمامى هستى خود را، يك جا، با بيگانه به معامله بگذارد، اژدهايى در برابر تمامى قدرتهاى استكبارى آفريد، اژدهايى كه مسير تاريخ در قرن غفلت را به گونهاى ديگر رقم زد و تمامى ساختارهاى دنيا را به هم ريخت.
8- انقلاب اسلامى ايران، بزرگترين رخداد اجتماعى قرن بيستم است. پديدهاى با اين گستردگى و عمق، نه تنها نهادها و نظامهاى يك ملّت و يك قوم را در هم ريخته و سرنوشت تاريخى آنان را در مسير تغييرات بنيادينى قرار داده، بلكه دامنهى آن، بسى فراتر از يك كشور رفته و تمامى انديشهها، سياستها، نهضتها، احزاب سياسى جهان را به چالشى نو فرا خوانده است. اين تأثيرها، از آسيا و خاورميانه گرفته تا قلب اروپا و آمريكا را در بر مىگيرد.
بهتر آن باشد كه سرّ دلبران
گفته آيد در حديث ديگران
هنرى كسينجر، وزير امور خارجهى اسبق آمريكا:
پيروزى ايران در جنگ، عقايد راديكال اسلامى را، از جنوب شرقى آسيا تا سواحل اقيانوس اطلس، گسترش خواهد داد.(9)
شيمون پرز، نخست وزير سابق اسراييل:
انقلاب ايران، يك انقلاب بسيار افراطى و خصمانه در قبال اسراييل است. تجربهى آيةالله ]امام [خمينى براى ما، يك تجربهى بسيار تلخ در قرن بيستم به شمار مىرود.(10)
موشه دايان، وزير خارجهى اسبق اسرائيل:
اثرات تحولات انقلاب اسلامى بر روابط ساير كشورها قابل ملاحظه است.(11)
مارگارت تاچر، نخست وزير سابق انگليس:
ما، غربيان، در دههى 1980 از وسائل نظامى و ابزار جنگى شوروى و اقمارش واهمه نداريم؛ زيرا، اگر بلوك شرق و اعضاى پيمان ورشو، مجهز به سلاحهاى نظامى باشند و به ادوات مخرب و ويرانگر مسلّح باشند، ما نيز به سلاحهاى مدرن مسلح و مجهزيم، لكن از حضور فرهنگ اسلامى انقلاب ايران مىترسيم.(12)
ريچارد نيكسون، از رؤساى جمهور اسبق آمريكا:
وقتى حكومت شاه در سال 1979م [1375ش[ سقوط كرد، يك خلأ قدرت تازه به وجود آمد. انقلاب ايران، در واقع، انقلابى بود عليه ارزشهاى غربى. اين انقلاب، همان قدر كه از سرمايه دارى تنفّر داشت، از كمونيسم نيز متنفّر بود. هر دو را به مانند دو روى سكهى مادى گرايى مىديد. پس از انقلاب، مردم ايران، همان چيزى را به دست آوردند كه انقلاب قول داده بود. جاى انكار نيست كه انقلاب اسلامى يك انقلاب واقعى انديشهها را ارائه داد و آنان آن را با عشق و ايمان پذيرفتند.
آن چه كه انقلاب اسلامى به اثبات رسانده و به دنيا بيان كرده، اين است كه اسلام، شايستگى حاكميّت بر جامعه را دارد؛ زيرا كه دين آسمانى است. از اين رو، در كشورهاى اسلامى - عربى، تاثير گذاشته است و انقلابهايى كه هم اكنون در ساير كشورهاى عربى شكل گرفتهاند، جز ثمر درخت انقلاب اسلامى چيز ديگرى نيست. انقلاب، ثمرهاى ديگرى نيز دارد كه اثرات آن را در كشورهايى چون تونس، الجزاير، مصر، آذربايجان، كشورهاى استقلال يافتهى شوروى سابق و ساير نقاط دنيا مىبينيم. اين انقلابها، نهرهايى هستند كه از سرچشمه جوشان انقلاب اسلامى ايران، در نقاط مختلف جهان، شاخه شاخه شدهاند. انقلاب اسلامى ايران، تكرار و تجديد نهضت امام حسين ]عليهالسّلام[ است.(13)
روزنامهى البعث چاپ دمشق:
جهان عرب و تمامى جهان، تحت تأثير رويدادهاى ايران قرار گرفتهاند كه در آن تاريخ با خون ملّت و با خطّ راست ملّت نوشته شده است.
روزنامهى آمريكايى تايمز:
دنياى غرب، به دليل انقلاب ايران، ناگهان بار ديگر اسلام را باور كرد. جنب و جوشى كه به دنبال انقلاب اسلامى ايران به وجود آمد هنوز ادامه دارد. براى اوليّن بار يك كشور مسلمان، به طور موفّقيّتآميز، قدرت بزرگ غربى را به مبارزه طلبيد، آن را تحقير، و خسارت مادى به منافع آن وارد كرد. اين مورد، قدرت بزرگ غربى آمريكا بود، و اين ضربات، از طريق جنبشى وارد شد كه نه به نام ملّىگرايى، بلكه با نام اسلام كه داراى ريشههاى قديمىتر و عميقتر بود، عمل كرد.
روزنامهى تورنتور استار كانادا 30 آوريل 1984:
سرزمين آيةالله روحالله خمينى]قدّس سرّه[ در ميان يك ميليارد مسلمان جهان در خاورميانه، آفريقا، آسيا، خاور دور، اروپا، آمريكاى شمالى، طغيان بر مىانگيزد. اسلام مبارز، تحت رهبرى امام خمينى]قدّس سرّه[ پس از قرنها ناشناخته بودن، حياتى تازه مىيابد. امام خمينى]قدّس سرّه[ نيروهايى را آزاد كرده است كه ممكن است نمايانگر لبهى تيز بلوك اسلامى مستقلى كه ظهور پيدا مىكند، باشند؛ يعنى، نيروى سومى پس از سرمايه دارى و كمونيسم كه مىتواند توازن قوا در دو قطب آمريكا و شوروى را بر هم زده و با اسراييل نيز مبارزه كند.
اين رژيم، آمريكا را بيرون رانده، شوروىها را عقب نگاه داشته، تحريم اقتصادى غرب را در هم شكسته، عراق را در جنگى چندين ساله فرو برده است. تمام اين كارها را به تنهايى و تقريباً در انزواى بينالمللى و بدون وام گرفتن حتّى يك پنى از بازار صندوق بينالمللى پول انجام داده است.
امام خمينى]قدّس سرّه[ در خارج، شخصيّتى اسلامى و مردمى يافته كه دامنهى نفوذش به تدريج از دايرهى شخصيّتى دويست ميليون مسلمان شيعه فراتر مىرود. او، گروهى از پيروان فدايى از ميان شيعه و سنّى جذب كرده كه حاضر به هر گونه عمل تلافى جويانه هستند و در پارهاى از موارد، حتّى حاضرند در راه اسلام شربت شهادت بنوشند. امام خمينى]قدّس سرّه[ شش سال قبل، مانند ستارهاى دنباله دار به جهان اسلام آمد. امام خمينى]قدّس سرّه[ نه تنها ستايش مسلمانان ايران، بلكه تودههاى مسلمان سراسر جهان را در ابعادى بىنظير، برانگيخته است. پيروزى امام خمينى]قدّسسرّه[ در جهان و جنبش بنياد گرايى او، مهمتر و قدرتمندتر و پر تحركتر و نيرومندتر از آن است كه تا كنون در غرب ترسيم شده است.
جنبش اسلامى كه در اكثر كشورها توسط پيروان امام خمينى]قدّسسرّه[ يا متحدان آن رهبرى مىشود، در مكانهاى مختلف، خود را به اَشكال گوناگون مىسازد. شيعيان لبنان، در مناطق تحت كنترل خود، سعى مىكنند با استفاده از هزاران تصوير و پوستر امام خمينى]قدّسسرّه[ چادر پوشاندن زنان و تصفيهى بازارها از مشروبات الكلى و برچيدن مراكز قمار، ايران اسلامى كوچكى به وجود آورند.(14)
9- هر انقلابى با اين وسعت و عمق و با اين اهداف و شعارها كه بر خرابههايى دو هزار و پانصد ساله بنا شود و بار جنگى هشت ساله را به دوش كشد، بدون ترديد، در معرض مشكلات و آسيبهاى فراوان قرار مىگيرد. به خصوص آن جا كه تو داعيهى صدور انقلاب و حمايت از فلسطين و همهى گروههاى آزادىبخش و مستضعفان عالم را هم داشته باشى، كه در اين هنگام، دشمن، آرام نمىنشيند و با ترويج شبهات و شهوات و بدعتها، و در نهايت، هجوم مستقيم، با تو درگير مىشود.
در برابر انقلابى با اين وسعت و عظمت و با اين انبوه مشكلات و دشمنان داخلى و خارجى، بهترين موضعگيرى، گفتهى آن استاد فقيد است كه گفته بود: »توجيه، حماقت و تضعيف، جنايت، و تكميل، رسالت ما است.«.
بايد آموخت كه اشتباه را از هيچ كس و از هيچ مقامى توجيه نكنيم. به گفتهى امام راحل، انقلاب، به هيچ كس و هيچ دستهاى، دِينى ندارد. تضعيف اين انقلاب نيز جنايتى نابخشودنى است؛ چون، به گفتهى همان استاد، انقلاب، تنها كشتى نجاتى است كه در اين درياى مواج و طوفانى و اين دنياى وانفسا قرار دارد. سوراخ كردن اين كشتى، مرگ خود، بل نااميد كردن همهى مستضعفان و آزادى خواهان اين كرهى خاكى است. رسالت ما و همهى آگاهان و دل سوزان، تكميل ضعفها و كمبودهاى انقلاب است.
هر كس در هر كجا هست، چه داخل و چه خارج، بايد از انجام هر كارى كه مىتواند در جهت تكميل اين انقلاب بكند، دريغ نورزد و كوتاهى نكند كه بى هيچ ترديد، از اين نعمت و اين مسئوليّت بزرگ، از آنان سؤال خواهد شد: »و أمّا بنعمة ربك فحدّث«،(15) »وقفوهم إنَّهم مسؤولون«(16).
البته، پر واضح است كه رسالت تكميل هر كس، به حسب خود او است. رسالت يك مسئول بلند پايهى نظام، غير از رسالت يك فرد عادى است. از يكى، طرح و برنامه و قاطعيّت و ساده زيستى و حلم و... مىخواهند و از يكى، دفاعِ زبانى و شركت در راهپيمايى و از ديگرى، انصاف در معامله يا مشكل گشايى و يا جدّيّت در تحصيل و درس و بحث.
اين دهانهايى كه امروز به رذالت يا جهالت، عليه انقلاب و روحانيّت باز شده، بايد بدانند، خواسته و ناخواسته، آب به آسياب دشمن مىريزند و در مسير طرح و نقشهى آنان قرار گرفتهاند؛ زيرا، آن چه كه امروز همين مسئولان انجام مىدهند، كارى است كارستان كه بسيارى، از زير آن شانه خالى كردند! اين نظام مقدّسى كه امروز با تكيه بر خويش و با توجّه به خدا، اين گونه به حلّ مشكلات و گرفتارىها پرداخته است، پس از به بن بست نشستن تمام نظامها و تمام زد و بندها با قدرتهاى گوناگون، بر سر كار آمده است و دارد با تمام كارشكنىها، كارهايى را انجام مىدهد كه آنان با تمام حمايتها از آن ناتوان بودند و به بن بست رسيده بودند و چارهاى جز فرار نداشتند.
اين، يك حقيقت آشكار است كه تمام گروهها، بر فرض ائتلاف، نمىتوانند كار همينهايى را كه با دست تنها و اين همه خرابكارى و دشمنى و نامردى، مسئوليّت را پذيرفتهاند، عهدهدار شوند! اين حرف كه »ديگران در شرايط امروز ايران، بهتر مىتوانند كارگشا باشند«، يك شعار و يك فريب بيش نيست، ولى اين حرف كه »همين مسئولان، مىتوانند بهتر از اين كار كنند و از اشتباهات خود درس بگيرند.«، سخنى حق است كه مقام معظّم رهبرى هم بارها بر آن تأكيد كردهاند.
10- هر انقلابى، عوامل رشد و انحطاط و ركود دارد. شرطِ بقاى هر انقلاب، شناسايى مدام اين عوامل و به كار بستن و يا جلوگيرى از آن هاست.
بر زعماى قوم و دلْ سوزان و برنامه ريزان انقلاب است كه مدام، در صدد شناسايى هر يك از اين عوامل، و اقدام مناسب مطابق آنها باشند. از همهى اين عوامل، در جاى ديگرى بايد گفت و شنود كرد.(17)
11- مقولهى مهدويّت، به خاطر دارا بودن ويژگىهاى متعدّد، يكى از توانمندترين عوامل رشد جامعهى دينى ما است. طرح صحيح اين مقوله و گسترش اين فرهنگ در سطح جامعه، بدون ترديد، باعث شكوفايى هر چه بيشتر جامعه و حفظ آن از در غلطيدن در فسادها و تباهىها است.
آن چه كه باعث مىشود تا فرهنگ مهدويّت به عنوان يكى از مهمترين عوامل كلان در صحنهى رشد جامعهى ما باشد، دلائلى چند است كه در ادامه به آنها اشاره مىشود:
ريشههاى عميق در باور و اعتقادات مردم و عشق ورزى به آن؛
پشتوانهى فكرى و برخوردارى از مبانى قوى و عميق؛
سفارش و تأكيد فراوان بر اين مسئلهى حياتى )وجود ادعيهى فراوان و قريب به هفت هزار روايت( تا آن جا كه در باب هيچ يك از موضوعات دينى و آموزههاى آن، تا اين اندازه روايت وارد نشده و بر آن سفارش نشده است.
تاريخى كهن و ريشه دار و سراسر مبارزه و شهادت؛
هماهنگى با فطرت و ساخت و بافت انسان؛
احساس برانگيز و شورآفرين )به خاطر ترسيم آيندهاى زيبا و دميدن روح اميد در انسانها(؛
رويكردى جدّى و قوى به آينده؛
همنوايى با اديان و مذاهب و همسويى با عطش جهانى به ظهور يك منجى الهى و مصلح كلّ؛
وجود امام و رهبرى زنده، تلاشكننده، مهربان، فريادرس و پاسخگو؛
نقش ايرانيان )با توجّه به روايات متعدد( در انقلاب جهانى حضرت مهدى)عج( و يارى آن حضرت؛
تحقّق انقلاب اسلامى ايران به عنوان ظهور صغرا و پيش مقدمهى ظهور كبراى امام زمان)عج(؛
حضور وكلا و نايبانى وارسته و پر نفوذ؛
نااميدى و سرگردانى جامعهى جهانى به خاطر شكست مكاتب و ايسمهاى مختلف از يك طرف، و گسترش جنگ و فريب و ظلم و زيادهطلبى به خصوص از سوى آمريكا و اسراييل از طرف ديگر؛
جهانى بودن؛
ترسيم و تصويرى زيبا و واقعى و قابل دفاع و قابل وصول از آيندهى انسان و جهان و پايان تاريخ؛
هماهنگى با سنّت حاكم بر تاريخ و جوامع؛
ريشه داشتن در فرهنگ ايرانى؛
توانايى در بسيج تودهها؛
وجود ياورانى عاشق، بيدار، بسيجى، شهادت طلب؛
الگو بودن دولت مهدى)عج( و قرار گرفتن آن به عنوان اهداف راهبردى نظام در عرصههاى فرهنگى و سياسى و اجتماعى؛
تسريع در ظهور آن حضرت كه ظهور همه زيبايىها است. )اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج؛ فإنَّ في ذالك فرجكم((18).
قرار داشتن ايران در كانون حوادث و تحوّلات و احتمال رويارويى با آمريكا، به خصوص با توجّه به سير حوادث اخير و احتمال حملهى آمريكا به عراق و به تبع آن، درگيرى با ايران؛
بشارتهاى ظهور و ذكر علائم و نشانههايى كه برخى از آنها تحقّق يافته و برخى ديگر گر چه قابليّت تطبيق بر موارد متعدد دارد، امّا شايد )البته به شرط عدم توقيت و اين كه وقتى معين نگردد كه »كذب الوقّاتون«( بتواند خبر از نزديك بودن فرج هم باشد كه إنَّهم يرونه بعيداً ونراه قريباً.
از جملهى علائم ظهور، قرار گرفتن عراق و منطقه خاورميانه به عنوان كانون تحرّكات است. البته جداى از روايات، بررسى سير حوادث اخير نيز ما را به همين نتيجه مىرساند. از اين رو، تحرّكات اخير آمريكا و هم پيماناناش را بايد با تيزبينى و جدّيّت بيشترى تعقيب كرد و آمادهى بازتابهاى گستردهى آن بود. همهى قرائن، دلالت بر اين دارد كه يكى از اهداف عمدهى آمريكا از اين همه تحركات و لشكركشىها، ايران اسلامى است.
آن جا كه عزيز مصر بر اساس يك خواب به تكاپو مىافتد و با كمك و مديريّت حضرت يوسف )عليهالسّلام(، مردم را از قحطى و نگرانى مىرهاند و يا فرعون بر اساس خوابى كه تعبير به آشفتگى شده، براى حفظ قدرت خود، شكمها و سرهايى را به ديوار مىكوبد، آيا جاى نداشت و يا ندارد كه ما با اين همه روايات و شواهد و قرائن و قرار داشتن در كانون بحران از خيلى پيشترها به فكر مىبوديم؟
ايجاد آمادگى فكرى و روحى در جامعه، آمادگى نظامى، تهيهى ارزاق عمومى، ساخت سنگر، اجتناب از اختلاف، حفظ وحدت، بها دادن بيشتر به بسيج، ديپلماسى فعّال و به كارگيرى تمام ظرفيّتها جهت بسيج همهى مسلمانان جهان، افزايش توان معنوى جامعه و توجّه و توسّل بيشتر به حضرت حجت )عليهالسّلام( و... از حداقل كارهايى است كه مىتوانيم انجام دهيم. به قول يكى از همانان كه در نطق تبليغاتى خود گفته بود: »خرسى، در جنگل است. ديدناش براى بعضىها، آسان است، و برخى هم اصلاً آن را نمىبينند، و بعضى مىگويند: "خرس، رام و بى آزار است" و برخى ديگر مىگويند: "شرور است و خطرناك" و چون نمىدانيم حق با كدام دسته است، شرط عقل آن است كه مثل خرس نيرومند باشيم.«.(19)
بگذر از اين كه اين بار، خرس، مبدل به اژدهايى خونآشام و يكهتاز شده و از شرارت و خطر گذرانده، ديوانهاى است از زنجير رها شده. پس شرط عقل، همان است كه قرآن گفته است: »وأعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة ومن رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدّوكم«(20) و راه همان است كه او نشان داده: »قل يا أيّها الكافرون × لاأعبد ما تعبدون«(21) و »فقاتلوا أئمة الكفر«(22) و »إنْ تنصر الله ينصركم«(23) و »و نريد أنْ نمنّ على الذين استضعفوا في الأرض ونجعلهم أئمة ونجعلهم الوارثين«(24) و »أليس الصبح بقريب«(25)
سردبير
ت ت: سيد عليرضا حسينى 81/10/17
چ 1: حسينى 81/10/17
غلطگيرى: حسينى 81/10/19
اعمال ويراستارى: 81/10/22
آماده براى تبديل
...................( Anotates ).................
48 (1 )فتح(: 29.
2) به شهادت آيهى اكمال، دين مرضىِ خدا پسند، دين همراه مقام ولايت است: »اليوم أكملت... و رضيت لكم الإسلام ديناً« ]مائده: 4]
3) ظهور حضرت مهدى از ديدگاه اسلام و...، ص 229.
4) ر.ك: مبانى اعتقادى مهدويّت، پورسيد آقايى، )فصلنامهى انتظار، شمارهى 1، ص 64 - 52).
5) سيرى در نظريههاى جديد در علوم سياسى، بشيريه، ص 120.
6) تهاجم يا تفاوت فرهنگى، حسن بلخارى، ص 130.
7) الفقهاء حصون الاسلام )كافى، ج 1، ص 38، ح 2)
8) و أماالحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا؛ فإنّهم حجّتي عليكم وأنا حجةالله. )وسائلالشيعة، ج 18، ص 101؛ كمالالدين، ص 484.).
9) كيهان، 63/11/17.
10) كيهان، 63/11/17.
11) اطلاعات، 63/11/14.
12) پيام انقلاب، ش 69/11/27 26.
13) پيروزى بدون جنگ، ريچارد نيكسون، ترجمهى دكتر جعفر ثقةالاسلامى.
14) به نقل از بررسى مطبوعات جهان، وزارت ارشاد، ش 63/6/2 62.
93 (15 )ضحى(: 11.
37 (16 )صافّات(: 24.
17) چه خوب است مرد يا مردانى، اين عوامل را در قرآن و روايات و با تحقيقاتى ميدانى، پيگيرى كنند )ولو به عنوان پايان نامه( و مردانى مردتر، براى اجراى آن در سطح جامعهى امروز ما، برنامه ريزى كنند.
18) بحارالأنوار، ج 53، ص 181.
19) تبليغ انتخاباتى ريگان از تلويزيون، پاييز 1984 )به نقل از رويارويى بزرگ، لسترتارو، ترجمهى عزيز كياوند، ص 13.).
8 (20 )انفال(: 60.
109 (21 )كافرون(: 2 - 1.
9 (22 )توبه(: 12.
47 (23 )محمد(: 7.
28 (24 )قصص(: 5.
11 (25 )هود(: 81. |