|
درآمدى بر تاريخ عصر غيبت كبرى (3) /يك قرن زمينه سازى عملى براى غيبت كبرى/ سيدمنذر حكيم |
|
|
|
نگارش یافته توسط مدیر سایت
|
|
11 فروردين 1387 ساعت 18:42 |
|
در شماره پيش، جايگاه »غيبت كبرى«، در ميان مجموعه سنتهاى حاكم بر جوامع بشرى تبيين گرديد، و زمينه سازىهاى قرآن كريم، و حركت روشنگرانه پيامبرصلى الله عليه وآله و اهل بيت آن حضرت، براى تبيين غيبت طولانى آخرين امام معصوم، مطرح شد.
اين زمينهسازىها، عمدتاً در قالب آيه و روايت بوده و محتواى آنها عموماً بيانگر فلسفه، معنا و ضرورت غيبت طولانى حضرت ولى عصر )عج( است. هم چنين شرايط زمان غيبت و ظهور و وظايف شيعيان در آن دوران، به گونه نظرى مطرح شده است.
پيامبران و امامان معصوم، پيوسته حضورى جدّى و روشن در جامعه داشته و با مردم عصر خويش در ارتباط بودند. مردم نيز به آنان دسترسى داشتند. زمانى كه امام هفتم، در زندان رشيد عباسى به سر مىبرد؛ يا امام هشتم در دربار مأمون، تحت نظر و زندانى بود؛ و يا امام يازدهم حيات خود را در زندان سپرى مىكرد؛ مردم امام خويش را، در كنار خود احساس مىكردند و حضور او را، تسلّى بخش و مايه دلگرمى براى خود مىدانستند.
اما غيبت طولانى امام دوازدهم، به معناى محروميت مردم از دسترسى به امام است، و چنين وضعيتى براى شيعيانى كه با رهبران معصوم خود هميشه در ارتباط بودند و يا در دوران غيبت صغرى به وكلاى ويژه امام عليه السلام دسترسى داشتند؛ امرى غيرطبيعى بوده است. وجود امام معصوم - بدون امكان دسترسى به او - براى بسيارى از مردم غيرقابل هضم مىبود. گذشته از اين كه احتمال سوءاستفاده از آن نيز مىرفت.
انتقال دادنِ شيعيان، از دوران »حضور و ظهور«، به دوران »حضور و غيبت«، با چند روايت يا صِرف نظريهپردازى، امرى غيرعملى و مشكل بود.
از اين رو زمينهسازىهاى عملى با گذراندن چندين تجربه كوتاه، مىتوانست از سختى اين وضعيت جديد و نامأنوس بكاهد و از لحاظ اجتماعى، مشكلات همراه با »غيبت« را هموار سازد.
از آن جايى كه غيبت طولانى امام مهدى عليه السلام، امرى اجتنابناپذير است؛ پس بايد براى تحقّق آن، برنامهريزى شده باشد به طورى كه از اصول اعتقادى مطرح شده و منطقى يك قدم هم برگشت نشود. يكى از اين اصول، »ضرورت وجود رهبرى معصوم در جامعه« است كه آماده اداره جامعه و رهبرى مسلمين باشد و اين ضرورت در تمام زمانها مطرح است.
»غيبت صغرى« و عملكرد امام هادى و امام حسن عسكرىعليهم السلام در سامرا، يك مقدمهچينى عملى، براى »غيبت كبرى« بود. اگر سال احضار امام هادى و فرزندش امام حسن عسگرى عليه السلام را سال 234 ه . ق بدانيم تا سال 260 ه . ق )سال شهادت امام حسن عسكرى( دقيقاً 26 سال از امامت اين دو امام بزرگوار، به شمار مىرود كه دوران زمينهسازى عملى براى ورود شيعيان به دوران غيبت كبراى امام مهدى عليه السلام است.
به كارگيرى شيوه »مكاتبه« و سعى در پوشيده ماندن از شيعيان و محدودتر شدن دسترسى آنان به اين دو امام بزرگوار، يك تجربه عملى و زندهاى براى كم كردن ارتباط امام ايشان با شيعيان بود. البته اين امر، در حالى صورت مىگرفت كه امامعليه السلام، شيعيان را براى كسب معارف و احكام و تحويل اموال امام عليه السلام، به علما و وكلاى خود ارجاع مىداد.
تجربه »غيبت صغرى« كه تقريباً »هفتاد سال« به طول انجاميد، نيز تجربهاى پربار و جدّى، در راه رسيدن به شرايط مطلوب در آغاز دوران غيبت كبرى بود.
ارتباط مردم با امام، در اين زمان، بسيار محدود بود، اگر امام صلاح مىدانست، افراد يا فردى را به حضور مىپذيرفت. اما ارتباط با وكيلان ويژه امام عليه السلام، امرى آسان و عملى بود.
ارشادهاى نظرى و زمينهسازىهاى اهل بيتعليهم السلام ، براى ايجاد يك نوع آمادگى روانى، همراه با تجربهاى عملى براى حل مشكلات بود كه نتيجه آن تقويت ارتباط شيعيان، با علما و وكيلان خاص امام بود. و جايگزين مناسبى، براى جبران ارتباط با امام عليه السلام، جهت حل مشكلات بودند. و به تدريج طى سه نسل متوالى اين تجربه عملى و تربيت ميدانى، كار خود را براى آمادهسازى واقعى و عملى انجام داد و به خوبى اين انتقال از دوران »حضور و ظهور«، به دوران »حضور و غيبت« انجام گرفت و كمترين ضايعات اجتماعى، سياسى و فرهنگى به بار آورد. اين ضايعات در كنار اهميت حفظ جان امام عليه السلام براى تحقّق آرمانهاى بزرگ او، بسيار ناچيز و اجتنابناپذير است.
بنابراين در حدود 96 سال(1) »زمينهسازى عملى«، همراه با »زمينهسازى نظرى«، براى ورود شيعيان و مؤمنان، به خط رهبرى واقعى اهل بيتعليهم السلام صورت گرفت.
اهميت اين دو تجربه عينى و طولانى، براى ورود شيعيان به عصر »غيبت كبرى«، در صورتى قابل توجّه است كه بدانيم، اصل اولى در »فرهنگ شيعه« اين بود كه مردم، به لزوم هدايت الهى مستمر - كه با حضور رهبران معصوم متبلور و مجسّم مىشد - معتقد بودند و شيعيان بيش از دو قرن بر اين باور بودند و هميشه رهبر معصوم خود را در كنار خويش و خود را در كنار رهبر معصوم خود، مىديدند.
»تغيير« چنين وضعيتى، با چند حديث و روايت امكانپذير نبوده؛ بلكه فاصله گرفتن امامان از شيعيان - به هر دليلى - هر چند ناخواسته - مستلزم تربيتى جديد بود تا آنان را بر تحمّل »فراق« آماده كرده و حضور مستمر امام را در پوشش غيبت باور كنند.
واقعيات تاريخى به روشنى مؤيد اين واقعيت عينى است؛ زيرا كه تربيت عملى و برنامهريزى شده، براى شيعيان، به وسيله سه امام معصوم )امام هادى عليه السلام، امام حسن عسكرى عليه السلام و امام مهدى عليه السلام(، انجام پذيرفت كه با ارشادهاى نظرى و پاسخ به شبهات پيشآمده همراه بود.
با چنين رويكرد تربيتى، بايد روايات صادره از آخرين امامان معصومعليهم السلام را مورد پژوهش قرار دهيم و نقش روايات را در زمينهسازى فكرى و عملى بررسى نماييم.
همچنين لازم است شرايط فرهنگى و دينى شيعيان، را در آخرين روزهاى غيبت صغرى، با اولين روزهاى غيبت كبرى و طولانى امام مهدى عليه السلام مورد مقايسه قرار دهيم.
تفسير و تبيين مفهوم »غيبت«
از آنچه گذشت، روشن مىشود كه »غيبت« مصطلح، با »غيبت« به معناى متعارف آن، تفاوت فاحش دارد.
»غيبت« در عرف، به معناى ناپديد شدن و دور بودن از صحنه است كه مستلزم فاصله گرفتن امام عليه السلام از جامعه مىباشد، در حالى كه در اين »غيبتِ مصطلح«، فاصله گرفتن امامِ معصوم از جامعه خود، مطرح نيست، بلكه امام عليه السلام در عين حضور در صحنه، با مردم در ارتباط است؛ البته آنان از شناخت او - به معناى تشخيص و تطبيق نام و عنوان او بر شخص وى - محروماند. در حقيقت يك نوع »احتجاب« يك طرفه )پرده بر چهره داشتن( وجود دارد؛ زيرا كه مردم با او به طور آگاهانه و مشخّص ارتباطى مستقيم ندارند؛(2) اما او آنان را مىبيند و مىشناسد و با ايشان داد و ستد دارد.
در روايات، درباره به نحوه غيبت امام مهدى عليه السلام، چنين آمده است: »يسير فى اسواقهم و يطأ بُسُطهم و هم لايعرفونه؛(3) در بازارهاى آنان، راه مىرود و بر فرشهاى آنان مىنشيند، در حالى كه او را نمىشناسند«.
استدلالهاى كلامى بر لزوم حضور پيوسته و مستمر يك رهبر معصوم در جامعه بشرى، تا روز قيامت يا تا زمان مكلف بودن انسانها است، دليلى ديگر بر اين تفسير از »غيبت« است. دلايل نقلى يا متون روايات نيز مؤيد همين اصل عقلى مىباشد.
اميرمؤمنان على عليه السلام فرموده است: »فى عقبها قائم الحق يُسفر عن وجهه بين الاقاليم؛(4) پس از حكومت ]بنىاميه و بنىعباس[ قائم به حق ظاهر خواهد شد و پرده از چهرهاش برمىدارد«.
همچنين فرموده است: »اللهم بلى لاتخلو الارض من قائمٍ لله بحجّة، إمّا ظاهراً مشهوراً و إمّا خائفاً مغموراً لئلاَّ تبطل حجج الله و بيّناته؛(5) آرى! زمين خدا از فردى كه براساس داشتن حجتى الهى براى خدا قيام كند، خالى نماند. حجتى كه آشكار باشد و يا آن كه ترسان و ناشناس بوده، تا اينكه حجتهاى خدا و نشانههاى او باطل نگردد«.
عبارت »مغمور«، نشانگر نوع حضور امام عليه السلام در جامعه است و علّت ياد شده در اين روايت، نشانگر حضور او در صحنه و تحقّق اتمام حجّت خداوند است. و در علم كلام، فصلى به عنوان »ضرورت وجود حجّت« و استمرار آن تا »قيامت« مطرح است.(6)
با اين رويكرد، بايد ساير روايات را تفسير كرد تا كلماتى مانند »عزلت« - كه گوياى فاصلهگرفتن از مردم و »غيبت« شخص است - با اين تعبيرات صريح و روشن، معنا شود؛ زيرا با وجود روايات صريح و گويا، نمىتوان كلمات دوپهلو را ملاك تفسير قرار داد.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد: »فوربّ علىّ انّ حجّتها عليها قائمة ماشية فى طرقها داخلة فى دورها و قصورها جوّالة فى شرق هذه الارض و غربها، تسمع الكلام و تسلم على الجماعة ترى و لاتُرى الى الوقت و الوعد و نداء المنادى من السماء؛(7) به خدا قسم! آن هنگام حجت خدا بر مردم در كوچه و خيابان، در داخل خانههايشان تردد مىكند و در شرق و غرب زمين، در رفت و آمد است، سخن آنان را مىشنود و بر آنان سلام مىكند. آنان را مىبيند، ولى ايشان او را نمىبينند، تا روزى كه براى ظهور او تعيين شده و منادى نداى آسمانى را سردهد«.
پس اين غيبت، به معناى عدم حضور در صحنه نيست؛ زيرا مردم او را مىبينند، اما نمىشناسند و به عنوان امامِ مورد نظر، براى آنان شناخته شده نيست؛ هر چند كه مىدانند امام دوازدهم وجود دارد و حاضر و ناظر بر اعمال و كردار آنان است. آن حضرت بدين معنا براى عموم مردم و شيعيان ناشناس است. و اين گونه مخفى شدن و پنهان ماندن، يك نوع غيبت به شمار مىرود كه عين حضور نيز مىباشد و امكان تحرّك بهتر و بيشتر براى امام عليه السلام را فراهم مىآورد.
غيبت ازديدگاه شهيدسيدمحمد صدر
شهيدسيدمحمد صدر(8) در كتاب نفيس خود »تاريخ الغيبة الكبرى«، دو تفسير براى »غيبت« )تحت عنوان دو طرح براى غيبت( مطرح كرده است. البته در هر دو تفسير، حضور امام در صحنه را همراه با انجام تكاليف و مسؤوليتهاى ويژه امامت، امرى مسلم دانسته است.
در تفسير اول تحت عنوان »اطروحة خفاء الشخص«، حضور امام در ميان مردم، به صورت نامرئى و براساس اعجاز الهى است، و همان طور كه خداوند، امام را طول عمر مىدهد؛ او را با اين اعجاز از گزند دشمنان مصون مىدارد. ايشان براى اين تفسير از »غيبت«، شواهدى چند ارائه نموده است:
1. در روايت صدوق از ريّان فرزند صلت، از امام رضا عليه السلام چنين آمده است: »لا يرى جسمه و لايسمّى باسمه؛(9) جسم او ديده نمىشود و نام او برده نمىشود«.
2. همچنين صدوق از امام صادق عليه السلام نقل مىكند: »يغيب عنكم شخصه و لا يحلّ لكم تسميته؛ شخص او از شما غايب مىگردد و نام بردن او براى شما جايز نيست«.
3. در روايت ديگرِ صدوق از امام صادق عليه السلام، آمده است: »يفقد الناس امامهم فيشهد الموسم فيراهم و لايرونه؛ مردم امام خود را گم مىكنند و از دست مىدهند و او در موسم حج، حاضر مىگردد و آنان را مىبيند اما مردم او را نمىبينند«.
شهيد صدر از اين تعبيرات، به دست مىآورد كه او براى نجات از ظالمان و ستمگران مورد عنايت خاصه الهى است و هر گاه مصلحت باشد، خداوند موانع رؤيت را برمىدارد تا او نياز كسى را برآورده سازد.
تمام اخبار رؤيت امام مهدى عليه السلام در دوران غيبت، بر همين معنا دلالت دارد و مورد تفسير قرار مىگيرد. شاهد اين تفسير، ظاهر شدن امام براى عموى خود )جعفر كذاب( و ناپديد شدن او در همان ديدار مىباشد. به گونهاى كه امكان تعقيب و دسترسى به امام وجود نداشت.
بنابراين دلايل كلامى، نيز اين تفسير را تأييد مىكند؛ زيرا قاعده لطف، همان طور كه مستلزم طول عمر به گونههاى اعجازى است، مستلزم حفظ اعجازگونه امام از گزند حوادث ناگوار است. ظاهر دلايل نقلى نيز با چنين تفسيرى همراه مىباشد.
شهيدسيدمحمد صدر، اين تفسير را صريحاً رد نمىكند؛ ولى با توضيح تفسير دوم و بيان امكان آن، تفسير اول را غيرضرورى قلمداد مىكند.
غيبت به معناى ناشناس بودن
دومين تفسير شهيدسيدمحمد صدر، بر اين اساس استوار است كه امام حسن عسكرى عليه السلام، فرزند خود را به گونهاى خاص تربيت كرد و او را از همان روزهاى اول تولّد، از چشمان مردم دور نگه داشت و به جز افراد اندكى، كسى با چهره آن حضرت آشنا نبود و پس از وفات پدر، احتجاب امام مهدى عليه السلام از مردم شديدتر شد. آن حضرت فقط از راه نائبان چهارگانه، با مردم ارتباط داشته، و به مرور زمان و آمدن نسلهاى جديد و فوت كسانى كه او را مىشناختند، كسى نماند كه بتواند چهره امام را تشخيص دهد.
شناخت امام از سوى افراد، مستلزم اقامه دلايل قطعى بر امام بودن او است و بر همين اساس، امكان جابه جا شدن امام در كشورهاى مختلف، بسيار طبيعى است و به سادگى انجام مىگيرد. در اين صورت كسى از هويت ايشان آگاه نيست و ناشناس است.
مردم او را مىبينند و جسم او براى افراد قابل رؤيت است، اما عنوان او يعنى مهدى بودن او، براى آنها آشكار نيست.
ايشان براى چنين تفسيرى دو نوع دليل ارائه كردهاند:
1. متون روايات )دليل نقلى(
2. دليل عقلى.
روايات گوناگونى به صراحت يا به طور ضمنى، نوع حضور امام را بيان مىكند. شيخ طوسى )ره( از محمد بن عثمان عمرى نقل مىكند: »والله ان صاحب هذا الامر ليحضر الموسم كل سنة يرى الناس و يعرفهم و يرونه و لايعرفونه؛ به خدا قسم صاحب اين امر در هر سال، در موسم حج حاضر مىشود و مردم را مىبيند و آنان را مىشناسد. آنان ]نيز[ او را مىبينند، اما نمىشناسند«.
اين تعبير، بسيار گويا است و با تعبيرهاى روايات گذشته، منافات ندارد؛ اما از آنها صريحتر است. شواهدى كه بيانگر وجود مكان خاصى براى امام است، و امكان كشف آن مكان به وسيله دشمنان را اشاره مىنمايد، نشان دهنده حضور او ميان مردم است. به همين جهت، احتياطهاى فراوانى جهت ايمن ماندن امام، از تيررس دشمنان انجام مىگيرد و سفيران نيز از ميان افرادى انتخاب مىشوند كه نسبت به آنان، بيشترين وثوق و اطمينان وجود دارد.
دليل عقلى، معجزه را زمانى ضرورى مىداند كه راه طبيعى، براى رسيدن امام، به آرمانهاى مورد نظر كارساز نباشد و با از بين رفتن فرصتهاى طلايى، فلسفه وصايت و امامت از بين برود. اينجا است كه امام عليه السلام، نيازمند دخالت مستقيم خدا براى حفظ او مىگردد.
پس، امام عصر عليه السلام از همان روزهاى اول، چهره او براى عموم مردم و شيعيان ناآشنا بود، بنابراين نيازى به اعجاز الهى براى حفظ امام وجود نداشت.(10)
پس از اين شهيد صدر، مجموعه عوامل زير را برمىشمرد كه به طور طبيعى امام را در مخفى شدن يارى داده است:
1. جهل و ناآشنايى دوستان و دشمنان نسبت به قامت، قيافه و خصوصيات چهره امام؛
2. عدم ايمان بسيارى از مسلمين، حاكمان، اميران و مأموران به وجود او. اين انكار وجود او عاملى براى انصراف آنان از كنكاش و تحقيق درباره او است؛
3. بسيارى از شيعيان، با پذيرش عامل اوّل، معتقدند كه امام عليه السلام قابل رؤيت نيست. و به همين دليل، از كنكاش و تلاش براى رؤيت او صرفنظر مىكنند؛
4. ايمان به عنايت دائمى و لطف ويژه الهى، نسبت به يگانه حجت خود و تعلّق مشيّت او بر حفظ اين يادگار پيامبر خاتم صلى الله عليه وآله.
پس با فرض عدم وجود مصلحت براى شناخت امام عليه السلام به وسيله مردم؛ آنان موفق به شناخت امام نمىشوند و بدين ترتيب، زمينههاى روانى و اعتقادى، آنها را از كنكاش براى كشف وجود امام عليه السلام منصرف مىكند. اين زمينهها، امام را در مخفى ماندن به طور طبيعى يارى مىدهد.
در اين جا، بيان دو نكته ضرورى است:
1. با توجه به تلاشهاى پيوسته دستگاه حاكم، براى كشف محل اقامت امام عليه السلام )حداقل تا دو دهه پس از شروع رسمى غيبت(، روشن مىشود انكار وجود امام عليه السلام، ترويج امامت جعفر كذاب، شايعه فرزند نداشتن امام حسن عسكرى عليه السلام به هيچ وجه خلفا را از دغدغه وجود او فارغ نكرده است؛ بلكه انديشه قيام او در برابر ستمگران، آنان را در هراسى مستمر نگه داشته و آنها را به اصل وجود آن حضرت متوجه ساخته است. هرچند آنان به گونهاى شايع مىكنند كه گويا، اصلاً كسى به اين نام متولد نشده است و وى هيچ وجود و اثرى ندارد.(11)
رهنمودهاى امام عليه السلام به وكيلان خود در دوران »غيبت صغرى«، مبنى بر تحويل نگرفتن اموال شيعيان در پارهاى از اوقات، نشان دهنده تلاش مستمر دستگاه خلافت، براى كشف وجود امام و محل اقامت او است.(12)
2. هر چند در مقام تحليل به علل طبيعى و مادى بسنده مىشود، ولى نبايد مسؤوليت بزرگ و خطير امام عصر عليه السلام فراموش شود و سرمايه گذارى انجام شده، براى حفظ موعود الهى را ناديده بگيريم و به عوامل و اسباب مادى توجهى ويژه نماييم؛ بلكه مجموعه عوامل مادى و معنوى - كه امام را در تحقّق وعدههاى الهى يارى مىدهد و او را در انجام وظايف محوله كمك مىكند - بايد هميشه مد نظر باشد.
با توجه به گسترده بودن هدف و مسؤوليتهاى حضرت مهدى عليه السلام، و ضرورت تناسب امكانات لازم با وظايف محوله، نبايد بعد غيبى و معنوى را ناديده گرفت و نقش آن را كوچك شمرد يا به چند تحليل طبيعى بسنده كرد.
نتيجه:
1. يك قرن زمينه سازى عملى - در كنار تمام زمينهسازىهاى نظرى - امرى بسيارى اساسى و ضرورى بوده و بدون آن، امكان انتقال دادن شيعيان از دوران »حضور و ظهور« به دوران »حضور و غيبت« امكانپذير نبود.
2. غيبت امام عليه السلام، مستلزم عزلت و دورى او نيست؛ بلكه در عين حضور و امكان اجراى بسيارى از وظايف ضرورى؛ تا فراهم آمدن تمام امكانات لازم براى قيام جهانى جان او بايد محفوظ بماند. در اين صورت مردم او را نمىشناسند و تشخيص نمىدهند كه او مهدى آل محمدعليهم السلام است.
3. »غيبت«، حضورى همراه با ناشناخته بودن از سوى ديگران است. البته شناخته شدن امام به وسيله افرادى معدود و در حد ضرورت و با مصونيت از هرگونه خطرى، امكانپذير است.
4. عوامل مادى و روانى بسيارى، آن حضرت را در مخفى ماندن در برابر ديدگان - اعم از شيعيان و غيرشيعيان - كمك مىكند.
5. حكمت و مصلحت و عنايت ويژه الهى هميشه همراه امام بوده است.
ع
پىنوشتها:
26 .1 سال در دوران عسكريين و 70 سال در دوران غيبت صغرى.
2. در دوران غيبت صغرى ارتباط مردم با امام خود توسط سفرا انجام مىگرفت، و گاهى افرادى به ملاقات با امام عليه السلام موفّق مىگشتند اما در غيبت كبرى، ارتباط با واسطه نيز انجام نمىگيرد.
3. منتخب الاثر، ص 255 به نقل از كمال الدين.
4. معجم الأحاديث الامام المهدى، ج 3، ص 26 - 24.
5. همان، ص 68.
6. همان، ص 73.
7. همان، ص 73.
8. شهيد سيدمحمد صدر دارنده چهار كتاب درباره امام زمان و از شاگردان برومند شهيد سيدمحمد باقر صدر است. تأليفات ايشان عبارتاند از: تاريخ الغيبة الصغرى، تاريخ الغيبة الكبرى، تاريخ مابعد الظهور، اليوم الموعود«.
9. تاريخ الغيبة الكبرى، صص 33 - 31.
10. همان، صص 42 - 33.
11. معجم احاديث الامام المهدى، ج 4، ص 282 - 277.
12. همان، ج 4، ص 279، ح 1306. |